مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
بیابان بود، غرق یاس شد دامانِ گلزارش زمین تا گفت: یا زهرا! برای اوّلین بارش زمانِ امتحانپسدادنِ این زن مشخص نیست ببین! در رفته از دست دقایق ثبتِ آمارش تمام چرخۀ خِلقَت، به زهرا بستگی دارد وَ بی او چه گرهها که نمیافتاد در کارش به قَدرِ فاطمه، عقل تکامل قَد نخواهد داد شبیه لیلةُ الْقَدر است، ناپیداست اسرارش تَرَقّی کردن پیغمبران در محضر زهراست نبی حس میکند معراج را هنگام دیدارش مقام فاطمه نور است، شب را کور خواهد کرد خدا لعنت کند هرکس که خواهد کرد انکارش مناجات است این؟! وحی است این؟! سر در نیاوردیم در این مکتب شده جبریل هم شاگرد گفتارش ادب از خُلق و خوی فاطمه غرق تَحَیُّر بود زبانزد شد برای اهل عالم حُسن رفتارش حجاب قدسی زهرا، یهودی را مسلمان کرد قسم بر چادرِ خاکیِ از اعجاز سرشارش عجب تقدیر زیباییست، زهرا مادر ما شد به جز شیعه نبوده مذهبی، بخت این چُنین یارش! اگر روزی بپرسی نسبتِ من با حسینش چیست؟! بدون لحظهای تردید میگویم: گرفتارش! "صدای در میآید، کاش سائل پشت در باشد"* دم در میرود یار ولایت، حق نگهدارش! وجود حوریه نازکتر از برگِ گل یاس است کدامین عـقل باور میکـند دادند آزارش اجازه هست تا راحت بگویم: مادر ما سوخت! میان شعله گیر افتاد با آن وضع دشوارش |